به دل دارم غم هجران جانان
دل و جانم فدای جان جانان
زسودای گلی این غم به جان است
فدای آن لب خندان جانان
#ضیغم_نیکجو
می روم شاید مرا در آب چشمانت ببینی
روز و شب در خاطرت با خاطرات ِ من نشینی
#ضیغم_نیکجو
من گلی هستم برای چشمهایت
هرچه گل هست فدای چشمهایت
موج اشکت تا شکست این زورق دل
بر نجات آمد وفای چشمهایت
دستهایم خسته شد از باز بودن
خستگی هایم دعای چشمهایت
شمع چشمم روشن امّا غرق خون
چون گرفتارم بلای چشمهایت
ناله هایم بشنو شاید راحت آیم
در پناه آن همای چشمهایت
#ضیغم_نیکجو
بند دلم با نگاه تو پاره پاره می شود
چشم تو امّا روشن تر از هر ستاره می شود
#ضیغم_نیکجو
دفتر شعر مرا خانه ی غم نامید رفت
بر دل مست و غزل پیشه من خندید رفت
#ضیغم_نیکجو
نشد یک دم کنار من نشینی
نشد از باغ غم گلها بچینی
دلم در باغ غم افسرد و خشکید
زبس شد انتظار نازنینی
#ضیغم_نیکجو